تبليغاتX
شوق پرواز
شوق پرواز

من امشب از خدا دورم من امشب از دلدار هم دورم!

 

شخصی خدمت حضرت علی (ع) رسید و پرسید.

 

یا علی من ۴ سوال دارم .

 

حضرت فرمودند: " بپرس"

 

گفت : اگر چهار سوال باشد که بخواهم بدانم واجب چیست ؟و واجب تر کدام است ؟

 

نزدیک چیست و نزدیک تر کدام است؟ شگفت چیست؟ و شگفت تر کدام است؟؟

 

مشکل چیست و مشکل تر کدام است؟؟چه جوابی به من میدهید؟

 

حضرت فرمودند: " واجب اطاعت خداست و واجب تر ترک گناه است چون آلودگی

 

به گناه باعث میشود تا عبادات مقبول نگردند.نزدیک قیامت است و نزدیک تر مرگ و

 

شگفت دنیا و شگفت تر علاقه به دنیاست مشکل قبر است و مشکل رفتن بی توشه رفتن.

 

داستان بالا رو از وبلاگ محمد برداشتم ارزش خوندن رو داره!!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 8:54 توسط و| |

هر كسي از ظن خود شد يار من
 
 
از درون من نجست اسرار من


 
سر من از ناله‌ من دور نيست
 
 
ليك چشم و گوش را آن نور نيست


 
آتشست اين بانگ ناي و نيست باد
 
 
هر كه اين آتش ندارد نيست باد !
             
 
                                         "مولانا"

 
نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 23:20 توسط و| |

 

سلام یه سلام پاییزی زمستونی

 

اگه به شما بگن فقط تا یه هفته دیگه زنده این چی کار می کنین؟!؟!؟

 

میگم این قضیه ۲۰۱۲ هم که میدونم فرضیه چرت و پرت قشنگیه بدم نیستا  بیاین

 

فک کنیم دو یا سه سال دیگه زنده ایم و واقعا زندگی کنیم به قولی اگه درست بود

 

و مردیم توشه ای داریم واسه اون دنیا و اگه چند سال دیگه نمردیم بالاخره که

 

میمیریم بازم واسمون توشه ست!!!!

 

صحبت سر اینه که یاد همدیگه باشیم دین به کسی نداشته باشیم یکم قشنگ تر ببینیم

 

پس یادمون باشه ما چند سال دیگه همگی میمیریم!

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 1:30 توسط و| |

 

سلام شب پاییزی تون قشنگ

 

راستش این چند روزی شاخ میان ترم ها رو می شکستم

 

بعد آخرین میان ترم که امروز باشه با خودم فک کردم یکم

 

مغزمو خالی کنم از این فرمول هایی که میگن در آینده

 

واست میشه نون و آباینجا یه سوال میمونه:این فرمولای

 

آشغالوکجا بریزم شهرداری هم زندگی نذاشته واسه ما همه

 

جا نوشته شهر ما خانه ی ما(آشغال بسیار......آشغالدونی 

 

پر....و دیگر هیچ!!!!!)

 

و اما این عکس:چقد دلتون میخوادش؟!؟!؟!؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 19:21 توسط و| |

 

بچه كه بودم همش فكر ميكردم وقتي بزرگ شم ميميرم از خجالت تا بخوام برم

 

خواستگاريه يه دختر! همش به خودم ميگفتم بيچاره بزرگيام همش بايد خجالت

 

بكشم و مجبورم برم خواستگاري دوران خوشي بود پنج وارونه واسم معنايي

 

نداشت..........

 

حالا بزرگ شدم وضعم اينه ديگه......يه چيزي رو درست فهميده بودم تو همون

 

دوران كه ميگفتم:

 

بيچاره بزرگيام!!!!

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 14:41 توسط و| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ